| |
| جمعه 14 مهر ماه سال 1385 |
| یک روز و روزگاری |
یک روز و روزگاری
حرف بین ما نگاه بود
عشق رو نقاشی میکردیم
نقش ما خورشید و ماه بود
سوختم و سوختم و ساختم
هر چی داشتم به پات باختم
کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابه |
|
| |
| پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1385 |
| شعر |
چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش بماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را |
|
| |
| چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1385 |
| اگر دخترا نبودن؟ |
اگه دخترا نبودن کی مامانارو دق می داد؟ اگه دخترا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟ اگه دخترا نبودن پسرا به چی می خندیدند؟ اگه دخترا نبودن تو دانشگاه و میون جو دخترای درس نخون استاد دلش به چی خوش بود؟ اگه دخترا نبودن کی تا ته جزوه هارو خر خونی می کرد؟ اگه دخترا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می اوورد؟ اگه پسرا نبودن ?کی حال دخترا رو می گرفت |
|